تا حالا شده زیر بار کارهای بزرگ و تصمیم های سنگین احساس درماندگی کنید؟ انگار آینده مثل یک کوه بلند روبروی شما ایستاده و توان حرکت را از شما گرفته است.
در این قسمت از پادکست، به دنیای یک قصه قدیمی می رویم؛ داستان باران، دختر هنرمندی که در قصر آینه های غبارگرفته زندگی می کند. حاکم از او می خواهد تا قبل از بهار، فرشی ببافد که داستان آینده سرزمین را نشان دهد، وگرنه تبعید خواهد شد. این خواسته بزرگ، باران را دچار ترسی فلج کننده می کند؛ تا جایی که کارگاهش به فضایی ترسناک تبدیل می شود و فرش نیمه کاره اش به هم می ریزد. اما حضور یک پیرمرد راهنما، مسیر زندگی او را تغییر می دهد. این اپیزود درباره مواجهه با اضطراب، صلح با نقص های زندگی و یادگیری این نکته است که چطور کارهای بزرگ را به قدم های کوچک تقسیم کنیم و فقط روی رج بعدی کار خود تمرکز کنیم.

لطف شماست. خوشحالم که موردپسند واقع شد. سپاس از توجهتون🙏
خوشحالم که موردپسند واقع شد. سپاس از توجهتون🙏
خوشحالم که موردپسند واقع شد. سپاس از توجهتون🙏
خوشحالم که موردپسند واقع شد. سپاس از توجهتون🙏
لطف شماست.خوشحالم که موردپسند واقع شد. سپاس از توجهتون🙏